تنهایی ام شبیه ِ خیابانِ غربت است
با این که گاه گاه، ترافیک می شود
تا از عبور رهگذران ساعتی گذشت،
مانند قبل، ساکت و تاریک می شود
از زندگی چگونه بگویم برای تو؟
وقتی تمامِ دغدغه ام مرگ بوده است
از فصل عاشقانه ی پاییز، سال هاست
تنها سقوط، عاقبتِ برگ بوده است
درد است درد! این که نفس می کشم هنوز
این زندگی بدونِ تو جز مرگ هم که نیست
هر شب که لرز می کنم، از اوجِ بی کسی
دنبالِ دست های کسی می روم که نیست
یک عمر در نگاهِ تو معنا شدم ولی
می خواهم از تمامِ خودم بی تو رد شوم
با من تو خوب بودی و من با تو خوب تر،
حق می دهی که بعدِ تو با عشق، بد شوم؟
سرما چه بی ملاحظه آمد به جایِ تو
دارم به بختِ سردِ خودم فکر می کنم
چیزی به غیرِ آدم برفی ندیده ام
وقتی به آنچه بی تو شدم، فکر می کنم
#علی_عابدی
برچسب: تنهایی امو باند,تنهایی ام را دوست دارم,تنهایی ام,
نویسنده: کامیار رستمیان